سيد علي اكبر قرشي

154

قاموس قرآن ( فارسي )

ب باء : حرف دوم از الفباى عربى و فارسى و حرف جرّ است ، اهل لغت از براى آن چهارده معنى گفته‌اند . در اينجا بعضى از آنها كه مناسب اين كتاب است نقل مىشود . 1 - تعديه . مثل * ( « وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً » ) * فرقان : 72 * ( « وَلَوْ شاءَ الله لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ » ) * بقره : 20 * ( « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها » ) * انعام : 160 در اين آيات و امثال آنها چنان كه مىبينيم « باءِ » براى تعديهء فعل آمده است . ممكن است بعضىها در آياتى نظير * ( « وَلَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ » ) * بقره : 92 و غيره ، « باء » را بمعنى مع و مصاحبت بگيرند يعنى : موسى با بيّنات آمد ! ولى معناى تعديه بهتر و دلچسب است . يعنى : موسى بيّنات را آورد . 2 - تأكيد و آن را زائده گويند : ظاهرا زائد بمعنى بىفائده نيست بلكه از اين جهت كه در تغيير معنى كلام مثل تعديه و غيره نيست ، آن را زائد گفته‌اند و گر نه مطلب را تأكيد مىكند و بىفائده نيست . در كلماتيكه بعد از مادّهء « كفى » واقعاند « باء » را زائد گفته‌اند مثل * ( « وَكَفى بِالله حَسِيباً » ) * نساء : 6 * ( « وَكَفى بِالله وَلِيًّا وَكَفى بِالله نَصِيراً » ) * نساء : 45 * ( « كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً » ) * اسراء : 14 در بيست هفت محلّ از قرآن كه فعل كفى به صورت ماضى آمده ، ما بعد همه باء است جز آيهء * ( « وَكَفَى الله الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ » ) * احزاب : 25 . در صحاح و اقرب الموارد و مجمع البيان « باء » را بعد از كفى